بخش‌های جانبیداستانک‌ها و حکایاتشک


شک

امتیاز این گزینه
(2 آرا)
هيزم شكن صبح از خواب بيدار شد و ديد تبرش ناپديد شده؛ شك كرد كه همسايه‏اش آن را دزديده باشد براى همين تمام روز او را زير نظر گرفت.
متوجه شد همسايه‏اش در دزدى مهارت دارد مثل يك دزد راه مى‏رود. مثل دزدى كه مى‏خواهد چيزى را پنهان كند پچ پچ ميكند.
آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصميم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند و نزد قاضى برود.
اما همين كه وارد خانه شد تبرش را پيدا كرد. زنش آن را جا به جا كرده بود. مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه را زير نظر گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه مى‏رود حرف مى‏زند و رفتار مى‏كند.

نظر 

 
3 zgh چهارشنبه 19 بهمن 1390 ، ساعت 19:01
من کاملا با نظر فتانه جون موافق هستم و معتقدم که این طرز فکر کردن اصلا درست نیست
نقل قول
 
 
+1 2 فتانه سه شنبه 04 بهمن 1390 ، ساعت 02:58
واقعا جالب بود.ما ادمها در مورد مردم اونجور که دلمون میخواد قضاوت میکنیم نه اون جور که هستن!
نقل قول
 
 
1 گندم یکشنبه 18 دی 1390 ، ساعت 20:00
جالب بود حالا که فکر میکنم متوجه میشم که خودم هم این عدت رو دارم
نقل قول
 

افزودن نظر

1. دوست عزيز شادان؛ لطفاً از درج نظر با حروف انگليسي (Finglish) جداً خودداري كنيد و نظرات خود را فقط با حروف فارسي درج نماييد.
2. هنگام درج نظر در مورد یک کتاب، به‌منظور کاسته نشدن جذابیت داستان برای دوستانی که کتاب را مطالعه نکرده‌اند، از اشاره مستقیم به پایان داستان بپرهیزید.
3. هنگام درج نظر در مورد یک نویسنده، رعایت آداب نقادی موجب امتنان است؛ انتشارات شادان خود را متعهد به صیانت از حریم خصوصی نویسندگانش می‌داند.
4. در صورتی که عضو سایت باشید و با نام کاربری خود وارد شده باشید، نیازی به درج نام، ایمیل و کد امنیتی ندارید و نیز می‌توانید به سایر نظرات امتیاز دهید.




کد امنیتی
بازنشانی