این قصه، گوشهای دارد به آنچه میپنداشتيم و آنچه گذر روزگار تدارك میبيند. عشق در برخورد ميان افراد شكل میگيرد و در دلها جوانه میزند. يكی اين دلخواستن را بر زبان میآورد و پُر شور نقش عاشق پيشهای بیقرار را بازی میكند، و يكی ديگر در نهانخانه دل پرورشش میدهد و در سكوت كامل آن را حفظ میكند. اما هيچيك نمیدانند كه پيروز اين ميدان چه كسی خواهد بود، درست مثل آرزوهای كودكی. به هر حال روايت نويسنده مثل آثار قبلیاش، میتواند خواننده را همراه خود سازد و هر لحظه در اوج و فرودِ داستان به هيجان وادارد. شايد اين قصهسرايی هم يكی از آن غافلگيریها يا آرزوهای بربادرفته كودكی باشد!