فهرست كلي انتشاررمان ايرانينمايش آثار بر اساس نام نويسنده / مترجم: جعفري
نمايش آثار بر اساس نام نويسنده / مترجم: جعفري
مي‌گويند كه آدم‌ها وقتي در كنار هم زندگي مي‌كنند؛ زير يك سقف، اگرچه از دو دنياي متفاوت و دور از هم و حتي گاهي متضاد راهي را آغاز كرده‌اند اما كم‌كم شبيه يكديگر مي‌شوند و كمابيش خصوصيات يكديگر را مي‌پذيرند. اين يعني صيغل خوردن آدم‌ها و اگر دو نفر بدانند كه از زندگي چه مي‌خواهند روح و روان‌شان نيز در كنار هم صيغل مي‌خورد و به آرامش مي‌رسد: آرامشي در روح؛ آرامشي در جان!

خلاصه‌اي از كتاب:
داستان پیرامون زندگی دختر جوانی است که در یک خانواده ی سنتی با عقاید خاص خود بزرگ شده و علیرغم میل خانواده موفق به تحصیل در رشته روانشناسی می شود؛ اما بر خلاف میل باطنی اش مردی کاملاًَ سنتی در سر راه او قرار می گیرد و زندگی وی را تحت الشعاع قرار می دهد.
كتاب حاضر داستان واقعى است كه نويسنده با در نظر گرفتن مصالح و شرايط موجود، به نگارش و اصلاح آن پرداخته و هدفش رسيدن به نكات ذيل در قالب يك رمان بوده است: 1ـ بررسى مشكلات ناشى از جدائى و طلاق براى زن و مرد و به ويژه زنان و تأثيرات روانى بر ايشان. 2ـ اشاره به گوشه‏اى از مشكلات ناشى از طلاق براى فرزندان. 3ـ قياس شرايط اجتماعى و فرهنگى و وجود شكاف فاحش طبقاتى پيش از انقلاب. 4ـ آگاهى دادن به نسل جوان و مخاطبين اين كتاب در رابطه با مسائل مذكور در فوق و به ويژه ترسيم گوشه‏اى از شرايط اجتماعى در پيش از سال 57. در نهايت واداشتن مخاطب به تفكر و نتيجه‏گيرى و به ويژه قضاوت را به خواننده سپردن تا با درك شرايط و قرار گرفتن در موقعيت قهرمانان داستان به اهداف مورد نظر نزديك گردند.
تا امروز برخى كتابها يا مقالات به بررسى كوتاه يا گسترده از زندگى فروغ فرخزاد پرداخته‏اند اما «شهرآشوب» يك تفاوت عمده با تمامى آنها دارد. اين كتاب يك رمان است و مى‏خواهد با برداشت برش گونه از سالهاى نوجوانى به بعد دخترى بنام فروغ، نه تنها با خَواص و آنانى كه او را مى‏شناسند ارتباط برقرار كند بلكه از آن بالاتر، قصد دارد گروه وسيعى از خوانندگان را كه در حد شنيده‏ها از وى شناخت دارند وارد اين برش‏هاى زندگى كند و مشوق ايشان در پيگيرى آثار همان دختر نوجوان باشد كه روزى «فروغ فرخزاد» شد. «شهرآشوب» حاصل تلاش نويسنده‏اى است كه به دنبال ديده‏ها و شنيده‏هاى آنان كه به نوعى با فروغ بوده‏اند رفته و با تلاش، آنچه را ديده و شنيده با منطق خود در كنار هم قرار داده و سعى كرده بدون قضاوت رمانى بنويسند. در آغاز اين كتاب روايت دختر نوجوانى بنام فروغ را مى‏خوانيم كه مانند هر دخترى شيطنت و زيركى‏هاى خاص خود را دارد، دل مى‏بندد و خود را بزرگترين عاشق دنيا مى‏پندارد. او در كنار خانواده و در ميان جامعه‏ى خود رشد مى‏كند و تجربه مى‏اندوزد.
«گل‏هاى شب بو» عطر دل‏انگيز گلهاى زيبا درشبى مهتابى نيست. بلكه شميم زندگى گلهاى نيمه پژمرده‏اى است كه گاهى خود را محكوم به زندگى مى‏پندارند. و ديگر خبرى ازنسيم عشق و دلدادگى در روزهايشان نيست.
و يقين بدانيد براى رهايى از آنچه شايد معضلى اجتماعى باشد، پيدا كردن چند دليل ــ كه حتماً عواملى اثرگذار بوده‏اند ــ به بيراهه رفتن است. ما نيازمند دانستن، گفتن و شنيدنيم و با نگفتن و نشنيدن تنها سر در زير برف  كرده‏ايم. «گلهاى شب بو» اولين قدم در گشودن روزنه‏اى به ديدن حقيقتِ يك موضوع است كه اگر دل ما را به درد آورَد ولى بايد قبول كنيم به اندازه‏ى سهم ناآگاهى يا فرار از شنيدن، در آن مقصريم. اين سرگذشت يكى از آنانى كه خود را قربانى مى‏داند و ما كه از بيرون مى‏نگريم براى او هزاران نسخه و راهكار مى‏تراشيم ولى حاضر نيستيم حتى لحظه‏اى كوچك خود را در جاى او قرار دهيم.
«مستانه‏ى عشق» يك تجربه است و يك گريز: اول، تجربه‏اى براى نسل جوان ما كه امروز به راستى با استقبال  خود از كتابهاى رُمان ايرانى، نشان داده‏اند كه عزم برتجربه اندوزى از كتاب دارند و با اين كار، مى‏خواهند راهى كه ديگران پيموده‏اند، آگاهانه طى كنند. و دوم، يك گريز است از ديدگاهى زنانه به داستان. چرا كه نويسنده در طول كتاب سعى بر آن داشته تا نكات و نقاط ضعف و قوت دخترى جوان را در فراز و نشيب زندگى، بدون در نظر گرفتن وجانبدارى بى‏دليل از حساسيت‏هاى زنانه، و محكوميت يك سويه‏ى مردان بررسى نمايد. و اين مسئله از آن جهت حائز اهميت است كه خواننده را به خوبى در قضاوتى منصفانه و آگاهانه شريك كرده و در پايان، او را به يك داورى خاكسترى ـ و نه صرفا سياه يا سپيد ـ واميدارد.
كارى تازه از نويسنده‏اى كه با آثارش آشنا هستيد: «كوه شيشه‏اى» قصه يكى از مسائل اجتماعى اطراف ماست كه بانگاه نويسنده باز شده و در برابر خواننده قرار گرفته است. قصه، روايتى سهل و ساده دارد كه از نكات خاص و بارز نويسنده آن است و مى‏تواند خواننده را به امواج داستان بسپارد.
«بى‏تا» يكى از سرگذشت‏هايى است كه مى‏بايد خواند و تجربه گرفت. شايد هم مهم‏ترين تجربه‏اى كه حاصل اين كتاب باشد همانا تجديد نظر در رفتار خودِ ما و دادن حق زندگى و حيات به كسانى است كه روزگارى مطرود جامعه شده‏اند و تا سالهاى سال تاوان چيزى را ميدهند كه احتمالاً خود نقشى در آن نداشته‏اند. اين يعنى اصلاحِ نگاهِ من و شما كه نه تنها مرهمى بر زخم‏هاى آنان نبوده‏ايم بلكه با حرف و كلام و حتى گوشه چشمِ خويش، گاهى دل‏هايشان را به درد آورده‏ايم. نويسنده با روايت داستانى مستقل، گريزى زيركانه به داستانى ديگر زده است تا براى خوانندگانى كه آثار او را دنبال مى‏كنند يك زمينه ذهنى وجود داشته باشد و براى آنانى كه اين زمينه ذهنى را ندارند نيز كتاب داراى استقلال خاص خود باشد.

خلاصه‌اي از كتاب:
داستان سرگذشت زنی است که سالها در محیطی زندگی کرده که مجبور به کارهایی ناخواسته و رابطه های اجباری شده است و اکنون تاوان چیزهایی را می پردازد که خود هیچ نقشی در به وجود آمدن آن نداشته است و نگاهها و رفتارهای ما در برابر آنها نیز از دید نویسنده پنهان نیست و سعی دارد که این نگاهها و رفتارها را تغییر داده و مرهمی بر زخم قربانیان این داستان بگذارد.
از آن دست كتابهايى است كه مى‏بايد با صداى بلند خواند و خواندنش را به ديگران توصيه كرد. بى بازگشت بيان زندگى زنى است كه آنچه از بيرون مى‏نمايد با آنچه در درون زندگى دارد تفاوتى بسيار دارد. نويسنده در پى كتاب قبلى، گام در راهى نهاده كه او را به بزرگ‏تر شدن خود و خوانندگانش و استفاده صحيح از استعداد نويسندگى سوق داده و به راستى خوانندگانش را تشويق به تفكر در رابطه با موضوع كتاب كرده است.
قصه «بازمانده» ماجراى نسلي را مى‏گويد كه با دلايل خويش، دست به تجربه مى‏زند و از آن جايى كه ايستاده، براى يك دنياى بهتر خيز برمى‏دارد. او هم مانند تمامى ما براى خود دلايلى دارد، اما اين گذر ايام است كه قاضى نهايى است و يكى را خشنود و ديگرى را پشيمان مى‏سازد. سوژه انتخابى نويسنده، تازه است و با وجود موفقيت‏هاى قبلى او در ارتباط با مخاطب، دست به تجربه‏هايى تازه نيز زده است. تجربه‏هايى كه خواننده تيزبين در حين خواندن كتاب متوجه آن ميگردد و از آن لذت مي‌برد.