فهرست كلي انتشاررمان خارجينمايش آثار بر اساس نام نويسنده / مترجم: فيلدينگ
نمايش آثار بر اساس نام نويسنده / مترجم: فيلدينگ
براي قهرمان اين داستان موقعيتي پيش آمده كه با چشمان بسته بتواند ديگران را ببيند و از آن فراتر، پاى حرف‏هاى بى‏تظاهر و مكنونات قلبى‏شان بنشيند. چنين موقعيتى ابتدا براى هر كسى جذاب است و جالب، ولى با گذر زمان، كم‏كم شخص مى‏فهمد كه دانستنِ همه چيز، هميشه خوب نيست. ما سالها با افرادى زندگى مى‏كنيم يا رفت وآمد و ارتباطى داريم كه به تصور ما از نزديكان ما هستند و رابطه‏اى عاشقانه، دوستانه يا همراه با احترام ميان ما برقرار است، اما به يكباره همه چيز چهره عوض مى‏كند و تمام تصورات ما در هم مى‏ريزد و هيچ كارى هم ديگر از دست ما را برنمى‏آيد. اميدواريم شما هم براى لحظاتى خود را در چنين موقعيتى قرار دهيد و ببينيد آيا مى‏خواهيد كه به اين توانايى دست يابيد يا نه؟ آيا واقعا دوست داريد در شرايطى قرار بگيريد كه همه چيز و همه كس با شما بى‏پرده سخن بگويند؟ شايد بتوان چنين وضعيتى را با فراموشىِ ذهن آدم‏ها مقايسه كرد. بسيارى عقيده دارند اگر انسان فراموشكار نبود، زندگىِ سختى داشت و نمى‏توانست دردها و مشكلات گذشته را كنار بگذارد و به آينده منتقل نكند. اين هم از آن نعمت‏هايى است كه خداوند به انسان عطا كرده و گاهى ارزش آن را نمى‏دانيم.

خلاصه‌اي از كتاب:
داستان در مورد زنی است که در زندگی تمام چیز های مورد نیازش را دارد : زندگی خوب، همسری مهربان و غیره. اما بر اثر یک اتفاق دچار تصادف شده و در نتیجه ناخواسته به حقایقی پی می برد که متوجه می شود آن زندگی آرام وبی دغدغه چه چیزهایی پشت خود داشته است.
كتابى ديگر از اين نويسنده كانادائى كه خود او، اين كتاب را حاصل تحقيقات مداوم يكساله و چندين بار بازنويسى متن مى‏داند و ادعا مى‏كند پخته‏ترين و زيباترين كار او تا زمان چاپ اثر بوده است. منطق داستان بسيار سنجيده و اصولى پيش ميرود تا جايى كه شايد حذف كوچكترين جملات از كتاب و يا خطايى جزئى در ترجمه، به اصل داستان لطمه وارد مى‏كرد. ـ و اين نكته، نشان از تبحر نويسنده دارد ـ در ضمن، مترجم نيز با شايستگى از انتقال مفاهيم با زيباترين واژگان، آن هم در حال و هواى زبان ما برآمده است و خواننده در سراسر كتاب اين نكته را احساس مى‏كند كه مترجم در عين پايبندى به اصل اثر، آن را با زبان و فرهنگ ما نيز منطبق نموده است. بنابراين اگر امروز ادعا كنيم كه در معرفى آثار اين نويسنده به جائى رسيديم كه در خور آثار اوست، حرفى به گزافه نگفته‏ايم. ذكر اين مسئله را نيز لازم مى‏دانيم كه هر اثر از «جوى فيلدينگ» يك تجربه است. تجربه‏اى به ارزش يك زندگى، كه حتى اگر هيچگاه براى ما پيش نيامد، ارزش دانستن و بارها مرور كردن را دارد.
«جوي فيلدينگ» هيجان را در وجود خواننده تا جائي مي‌برد كه ادامه ندادن داستان، غيرممكن مي‌گردد و در كنار اين زيبائي، مسائل و مشكلات اجتماعي ـ بخصوص موارد مختص زنان ـ را به زيبائي هرچه تمام بيان مي‌كند. او فراز و نشيب رمان را تا اوج لطافت پيش مي‌برد و درست در زمان‌هايي كه انسان انتظاري ديگرگونه دارد، با يك حركت غافلگيركننده، همگان را به تعجب و تحسين وامي‌دارد. و اينجا كه آن تعبير زيبا در مورد او مصداق مي‌يابد: «استاد رمان‌هاي روان‌شناسي شورانگيز و دلهره‌آور، دلهره‌اي نه از ترس، بلكه از روي هيجان و لطافت...»
«جوى فيلدينگ» مثل هميشه در اين كتاب هم ارتباطات خانوادگى و اجتماعى را دستمايه داستان كرده و با سبك تعليق خود، ماجرا را همچون پازل كنار هم چيده و به زيباترين شكل بستر داستان را پهن كرده است. او در كتاب «رازى را به من مگو!» از روابط فراموش شده يك زن و شوهر آغاز مى‏كند، زن و شوهرى كه بنابر يك اتفاق دوباره رو در روى هم قرار مى‏گيرند. در واقع شايد اين هنر نويسنده‏اى مانند خانم فيلدينگ است كه از بستر يك ماجرا به نكات ظريفى مى‏رسد و اگر خوب دقت كنيم شخصيت‏هاى داستانى او را در اطراف خود پيدا مى‏كنيم. بنابر اين خوانندگان تيزبين در حين پيشروى داستان متوجه اين نكات مى‏شوند كه چگونه نويسنده روابط ميان آدمها را به زير ذره‏بين مى‏كشاند، فراموش شده‏ها را به ياد مى‏آورد و آنچه را لازمه يك ارتباط صحيح است به تصوير مى‏كشد... و زيبايىِ كار او در آن است كه تمامى اين نكات را بدون جملات اندرزگونه و غلوآميز و تنها در ميان روال داستان بيان مى‏كند.
اين كتاب داراى همان نگارش و توالى نفس‏گير و هيجان‏انگيز در داستانهاى نويسنده است و بدون اغراق تا پايان، بارها و بارها مارا در موج مَواج دلهره و زيبايى غوطه‏ور مي‌سازد. دلهره‏اى دلنشين، دلهره‏اى نه مانند كتابهاى ترسناك، بلكه ناشى از قرار دادن خود در جاى قهرمان كتاب و همدلى با او. به هر شكل اين جذابيت، بيشتر از سوژه‏ى كتاب ما را با خود همراه مي‌كند. داستانى جذاب و زيبا در پيش روى شماست كه ترجمه‏ى خوبى به قلم يك نويسنده را با خود دارد. نويسنده‏اى كه در ترجمه نيز توانسته حال و هواى كتاب را در تمامى داستان حفظ نمايد و همراه با پايبندى به اصل اثر، آن را براى خواننده‏ى ايرانى روان و آشنا سازد.
كتابهاى «جوى فيلدينگ» هرچند واقع‏گرايانه و جدى باشند ولى از يك نكته در آن نمى‏توان چشم پوشيد كه همانا وجود جذابيت‏هاى داستانى است تا جائى كه خواننده، از ابتدا و در هر برگ، مشتاق دنبال كردن ماجراست و در انتها، تا مدتها به فكر فرو رفته و از كتاب تأثير مى‏پذيرد. كتاب «بوسه خداحافظى» از بهترين و جذاب‏ترين آثار اوست كه به راستى غافلگير كننده وهيجان‏انگيز است و مي‌تواند در تمامى فصل‏ها شما را مشتاق‏تر از قبل با خود همراه سازد.
اين كتاب مى‏تواند فرا روى هر يك از ما، به عنوان ديدى تازه، زاويه‏اى را باز كند تا شايد اگر مشكل در ميان ما نيز وجود دارد ــ حتى اگر بزرگ و حاد نباشد ــ آن را قبل از ريشه دواندن و گستره يافتن درمان كنيم. بنابراين به جرأت مى‏توان گفت اين كتاب رمانى است بسيار زيبا و كشش‏دار و در درجه اول، نوشته‏اى كه ما را به تأمل واميدارد. كتابى كه با شروع از اولين برگ، خود را ملزم به ادامه تا آخرين صفحه خواهيم يافت.

«ژرفاى زندگى» داراى وجه مشخصه تمامى آثار اوست: بررسى يكى از معضلات اجتماعى، بخصوص در ارتباط با زنان، و چيدن پازل گونه داستان به نحوى كه خواننده همواره مشتاق دانستن بيشتر است و جالب آنجاست كه عليرغم خارجى بودن كتاب با فضائى غير از شرايط فرهنگى ما، تمامى خوانندگان ايرانى هم بخوبى با نوشته‏هاى اين نويسنده ارتباطى صميمى برقرار مى‏كنند. «جوى فيلدينگ» تمامى آثارش را با الهام از ماجراهاى واقعى و پرونده‏هاى حقيقى مى‏نويسد و بيش از ده نفر روانشناس او را در اين كار و بخصوص تحليل مسائل روانشناسىِ كتاب يارى مى‏كنند. بنابراين شايد بى دليل نيست كه خواننده از داستانهاى او بسيار مى‏آموزد و به تفكر وادار مى‏شود.
اكثر ماجراهاى او در ارتباط با زنان است و به همين علت توانسته در بسيارى از كشورها ــ با فرهنگ‏هاى متفاوت ــ آثارش را به مخاطبان ارائه نمايد. و دليل آن وجود چنين  مسائلى است كه در جوامع مختلف و به اَشكال گوناگون بروز كرده و نمود يافته است.