امروز به آن نقطهى پايان مىرسيم. پايان نه از لحاظ انتها، بلكه پايانى بر قلمِ «جبران» كه شايد آغاز تفكر است. او ديدگاهش را با «پيامآور» مىگسترد و براى آنكه ارج و ارزش كار اين پيامآور را بيشتر بنمايد، لازم مىبيند كه او را انسانى مانند ديگران معرفى كند: «او هم مىآيد، زندگى مىكند، تجربه مىاندوزد و واسطهاى ميشود براى اهل زمين... و اگر هم چون تمامى پيامآوران الهى ارزشى بر كار وى مترتب است (كه هست) به دليل همان انسان بودنِ اوست كه با پرهيزكارى و به معناى دقيقِ كلمه به اوج مىرسد و تا مقامِ پيامدهندهاش پيش مىرود.» پس پيامآورِ «جبران» نيز چون هر انسانى پايانى دارد بر عمر محدود خويش. دست نوشتههايى از نويسندهاي كه اگر عمر به او مجال مىداد به يقين بيشتر و بيشتر او را مىپروراند و مىشناساند. ولى با تمامى اين احوال، براى هر اهل تفكر، اشارت هر كلامى كافى است تا به راه آيد و در جستجوى مقصود قدم بردارد. الباقى همه تجربه است و بايد آزمودش.